close
تبلیغات در اینترنت
با خشونت هرگز

با خشونت هرگز

کاربر مهمان، خوش آمديد ! ( ورود - عضويت ) سلام به سایت شیعه حق خوش آمدید !

چهارشنبه 24 مرداد 1397

منوی اصلی
منوی اصلی
صفحه اول
تالار گفتمان

آرشيوی مطالب
نقشه سایت
درباره ی ما
ایمیل مدیریت
ارتباط با ما


موضوعات
موضوعات مذهبی
ولایت [8]
برائت [9]
مناظره [8]
انتظار [5]
روایات [8]
شعر [2]
اس ام اس [14]
اعمال [3]
دانلود
تصویر برای پس زمینه [3]
تم مذهبی مبایل [0]
فایل های صوتی [6]
فایل های تصویری [1]
کتاب [2]
سایر موارد
اخبار [8]
اجتماعی [20]
کودک و نوجوان [0]
داستان [4]

پربازدیدترین مطالب
ثواب لعن بازدید : 531

لینک دوستان
ارسال لینک
با خشونت هرگز

http://setfa.net/images/fd6eqx4t9nzzncmae9d.jpg  سخت آشفته و غمگین بودم…  به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم می گیرند درس و مشق خود را… باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا تا بترسند از من و حسابی ببرند… خط کشی آوردم، در هوا چرخاندم... چشم ها در پی چوب، هر طرف می غلطید مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید! شیعه حق

سخت آشفته و غمگین بودم…

به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم می گیرند
درس و مشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
در هوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب، هر طرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!

اولی کامل بود،

دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم بر کف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد…
گفت: آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بر دلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید…

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت: ” لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان؟
گفت: این خنگ خدا
وقتی از مدرسه بر می گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا…

چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد و کوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب و دفتر…

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آن چه من از سر خشم، به سرش آوردم
عیب کار از خود من بود و نمی دانستم
من از آن روز معلم شده ام…
او به من یاد بداد درس زیبایی را...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز




دسته بندی : اجتماعی
چهارشنبه 10 خرداد 1391 | 7:53

مطالب مربوط

ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط مهدی در تاریخ 1391/3/11 و 16:57 دقیقه ارسال شده است

اللهم انصر الشیعه فی کل مکان
با سلام با تشکر از مطالب جالبتون
از تبادل لینک ممنونیم
وبلاگ ما به روز شد حتما سر بزنید

این نظر توسط گاهی معلم در تاریخ 1391/3/10 و 8:31 دقیقه ارسال شده است

شعر خیلی زیبایی بود
واقعا که درس آموز بود ، من خودم تا حالا یکی دو بار به چند تا بچه درس دادم و این مطلب برای من که خیلی آموزنده بود


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

اطلاعات
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
اعضای آنلاین : 0
تعداد اعضا : 11

عضو شوید
ارسال کلمه عبور

آمار مطالب
کل مطالب : 384
کل نظرات : 77

آمار بازدید
بازدید امروز : 19 نفر
باردید دیروز : 9 نفر
بازدید هفته : 38 نفر
بازدید ماه : 112 نفر
بازدید سال : 1,002 نفر
بازدید کلی : 164,947 نفر

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

خبرنامه


امکانات

آرشیو مطالب

مطالب گذشته

این وبلاگ بسته شد تاریخ : یکشنبه 08 دی 1392

نجات یک فرد،نجات یک اجتماع تاریخ : جمعه 24 شهریور 1391

فایل صوتی بمناسبت شهادت امام صادق علیه السلام تاریخ : چهارشنبه 22 شهریور 1391

تحریف کتاب صحیح بخاری تاریخ : چهارشنبه 15 شهریور 1391

ثواب لعن تاریخ : چهارشنبه 15 شهریور 1391

غذای امیرالمومنین علیه السلام و غذای معاویه لعنه الله تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1391

آرزو داشته باشیم یا نه؟ تاریخ : شنبه 11 شهریور 1391

زیبائی حلم تاریخ : جمعه 10 شهریور 1391

اسلام واقعی ، مسلمان واقعی تاریخ : دوشنبه 06 شهریور 1391

روز جهانی بقیع تسلیت باد تاریخ : شنبه 04 شهریور 1391

صفحه اصلي | تالار گفتمان | ثبت نام در انجمن | تماس با ما